محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1641
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
گردآلوده سازد - يعنى اسباب دنيا دهد . گردون سرشت - يعنى متكبر . و در فرهنگ بمعنى ناموافق و دوننواز نيز آمده . گيرودار « 1 » - كنايه از حكم و حكومت و امر و نهى و فرماندهى باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت اينهمه هيچست چون مىبگذرد * تخت و بخت و امر و نهى و گيرودار كهكوب « 1 » - كنايه از اسب و استر باشد . گردران - معروف [ 1 ] . و نيز رفاهيت عيش مثال هر دو معنى مسعود سعد گويد : [ بيت ] چون دولتى نمود مرا محنتى فزود * بىگردن « 2 » اى شگفت نبودست گردران گرانمايه - كنايه از نفيس باشد [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت عمر گرانمايه در آن صرف شد * تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا گرد از آن برآورد - كنايه از پامال كرد و نابود ساخت . مثالش بسحاق اطعمه گويد : بيت بر سرم گردند سنگ آسياب * تا برآمد گردم از جان خراب و شيخ نظامى گويد : [ بيت ] پيمبر بر آن ختلى رهنورد * برآورد ازين آب گردنده گرد گرانسايه - كنايه از شخص بزرگ و عالىمرتبه . گرمخيز - كنايه از صبحخيز و سبكروح و جلد و چابك . و بر صوفى كه در وجد گرم بود [ 3 ] . نيز اطلاق كنند . گرم و سرد روزگار - كنايه از نيك و بد ايام باشد در فرهنگ و بر آفتاب و ماه نيز اطلاق كنند . گوش افتادن - كنايه از كر شدن باشد . مثالش خسرو گويد :
--> ( 1 ) - اين تركيب با شرح آن از « غ » است . ( 2 ) - كلمه در « س » نيست از « غ » است . ( 1 ) يعنى آن قسمت استخوان ران كه بر آن گوشت بسيار بود . ( برهان ) . ( 2 ) هر چيز بيشبها و قيمتى ( برهان ) . ( 3 ) و نماز شبكن ( برهان ) .